تبليغاتX
مسطورات

 

                     

آنچه که در سال یازدهم هجری قمری باعث قتل بضعة الرسول فاطمة الزهراء سلام الله علیها شد، نه ضرب سیلی نامرد بود و نه حادثۀ درب و دیوار، چون خود فرمود: «و الکمد قاتلی؛ اندوه بسیار مرا می کشد» و حال غریبانه و مظلومانه خویش را این گونه توصیف فرمود: «فقد انخمد صوتی و انقطع ظهری و تنغص عیشی و تکدر دهری؛ صدایم در گلو فرو مانده، پشتم شکسته، زندگیم تباه شده و روزگارم تیره شده است» آن اندوه و غم کشنده که قاتل مادر امام زمان عجل الله فرجه شد، هنوز در هم در سال 1433 هجری قمری تمام نشده است. قتل فاطمه سلام الله علیها هنوز ادامه دارد صدای مظلومیت و غربت فاطمه هنوز در گلوی مبارکش شکسته می شود، هنوز روزگار فاطمه سلام الله علیها از جور وارثان سقیفه تیره است....اگر باور ندارید به مظلومیت و غربت ناموس شیعه در بحرین بنگرید! کاش می شد از این غم مرد، حال که دست یاری مان برای دفاع از ناموس شیعه کوتاه است...أین المنتقم؟؟

+ نوشته شده در  91/02/07ساعت 13:55    | 


                  

بعد از یادداشت «زبان های در کام، تیغ های در غلاف و آه از غربت دین» که با توجه به خطبۀ فدکیه حضرت صدیقۀ طاهره (سلام الله علیها) بسترهای به غربت راندن حماسۀ حضرت و مظلوم شدن اهل بیت (علیهم السلام) بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله) در آن تبیین شده بود؛ بعضی از نفس های خبیث به وسیلۀ کامنت هایی که گذاشتند زبان و قلم پلید خویش را به توهین و جسارت نسبت به ساحت مقدس اهل بیت (علیهم السلام) رها کردند.

بر اساس آیۀ 33 سورۀ احزاب مشهور به آیۀ تطهیر ««إِنَّما یریدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْکمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَکمْ تَطْهیراً»؛ پاک ترین و زلال ترین جان های عالم به اهل بیت رسول الله (علیهم السلام) تعلق دارد و خداوند اراده کرده است که هر ناپاکی و آلودگی را از ساحت وجودی آنها پاک نماید و حقٌ طهارت نفس را فقط و فقط برای ایشان بخواهد. این حکمت بالغۀ الهی است که حجت هایش بر روی زمین، از هر رجسی در وجود و عمل مطهٌر گردند، تا بتوانند تجلٌی کامل هدایت ربوبی برای مردم باشند. جان امام باید با قدرت یداللهی تطهیر شود، تا وقتی که خدا بر ما منٌت نهاده و او را از گرداگرد عرشش به زمین می آورد؛ هادی مسیر نورانی تطهیر از ضلالت و گمراهی و معاصی گمراهان باشد.

با این توضیح مختصر جای هیچ تعجبی نیست که دشمنان و قاتلین اهل بیت هدی (صلوات الله علیهم اجمعین) در طول تاریخ تا به امروز، باید دارای خبیث ترین، پلشت ترین و کثیف ترین جان ها باشند و همواره بوی متعفٌن منجلاب وجودی آنها مشام محبٌین و عاشقان رسول خدا و اهل بیتش را آزار دهد. ظلم و ستم و جسارت و هتک حرمت نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) فقط از عهدۀ اینان بر می آید، چرا که دشمنی با کسی که در اوج آسمان عصمت و طهارت می درخشد، کار کسانی است که در حضیض ترین نقطۀ رذالت و پست مایگی، رو سیاه و ذلیلانه به نور افشانی قمر منیر هدایت عو عو می کنند. این دقیقا توصیف حال موجودات کمتر از حیوانی است که این روزها عوعوی نحسشان در برابر نور افشانی مظهر هدایت گری اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) حضرت امام علی بن محمد الهادی (علیه السلام) بلند است. خیال می کنند با پفی که از دهانشان خارج می شود می توانند شعاع تیز خورشید امامت را خاموش نمایند. در زیارات مأثورۀ ما این فراز بسیار تکرار شده است که «لعن الله امه قتلتکم بالأیدی و الألسن؛ خدا لعنت کند کسانی را که شما را با دست و زبان کشتند».

هتاکان و جسارت کنندگان ملعونی که با لجنزار زبان و قلم خویش ساحت قدسی اهل بیت (علیهم السلام) را نشانه رفته اند، خوب بدانند که روز انتقام از قاتلین فاطمه و فرزندان فاطمه (سلام الله علیهم اجمعین) نزدیک است و سرها و زبان های بریدۀ خویش را از هم اکنون در زیر گام های مستحکم و پولادین منتقمین حق اهل بیت (علیهم السلام) در رکاب حضرت حجت بن الحسن العسکری (عج الله فرجه) به تماشا بنشینند. «انهم یرونه بعیداً و نریه قریباً؛ آنها آن روز را دور می پندارند و ما آن را نزدیک می بینیم»

عمارنامه

+ نوشته شده در  91/01/29ساعت 13:23    | 



                          

شهید عزیز سید مرتضی آوینی به حق جلوۀ کامل انقلابی بود که روح قدسی و نفس الهی حضرت امام (س) در دل و جان جوانان نسل اول انقلاب اسلامی ایجاد کرد. هنر انقلاب اسلامی و روح این انقلاب که از هر نفس امامش نشآت می گرفت، سرنگونی رژیم طاغوتی نبود بلکه قبل از آن اتفاق گسترده ای بود که در مملکت وجودی جوانانی رخ داد که هنر خدایی شدن و فنا گشتن در او را در مکتب متعالی روح الله (س) فرا گرفتند. سید مرتضی به مدد اندیشه سرشار و ذوق وافرش قبل از انقلاب در مسیری قرار گرفته بود که ادبیات و نوشتن دلمشغولی عمده اش شده بود، اما انقلاب اسلامی خود نفسانی سید را سوزاند و از آن به بعد ترواشات اندیشۀ او چیزی جز جلوۀ خدایی روحش نگردید:

«اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در ادبیات بوده است... با شروع انقلاب تمام نوشته‌های خویش را -  اعم از تراوشات فلسفی، داستان‌های کوتاه، اشعار و... -  در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که "حدیث نفس" باشد ننویسم و دیگر از "خودم" سخنی به میان نیاورم... سعی کردم که "خودم" را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد، و خدا را شکر بر این تصمیم وفادار مانده‌ام. البته آن چه که انسان می‌نویسد همیشه تراوشات درونی خود اوست همه‌ی هنرها این چنین هستند کسی هم که فیلم می‌سازد اثر تراوشات درونی خود اوست اما اگر انسان خود را در خدا فانی کند، آن‌گاه این خداست که در آثار او جلوه‌گر می‌شود حقیر این چنین ادعایی ندارم ولی سعیم بر این بوده است."»

از این به بعد سید مرتضی خود روایتگر همین فتحی شد که در کوران رنج ها و سختی های انقلاب اسلامی در فکر و جان و ارادۀ عاشقان امام و سربازان انقلاب اسلامی حاصل شد. البته راوی گمنامی که تا سال ها جز صدایی پر طنین و ملکوتی از او نشان دیگری نبود. سید شهید ما که دیگر در هنر و ذوق و اندیشه اش هیچ نشانی از حدیث نفس باقی نمانده بود، توانست تنها کسی باشد که با دوربین و قلم و صدایش شاهد رشادت و حماسه و مظلومیت رزم و جهاد سربازان خمینی (س) شود تا بتواند بنویسد و بگوید که برای حمایت از نائب امام زمان (عج) چه جان های پاکی در فکه و شلمچه و اروند و ... فدا شدند.
اما به نظر من آنچه ویژگی اصلی سید مرتضای شهید است، شناخت اندیشه ها و تفکرات بزک کرده ای بود که به اسم روشنفکری و معاصر بودن بعد از دورۀ حماسه و شهادت مجال عرض اندام یافته بودند. شبه متفکران و انتلکتوئل هایی که بعد از رفع خطر کم کم سر از لانه های خویش بیرون آورده بودند و مدعی میدان داری اندیشه و هنر انقلاب اسلامی شدند. همان هایی  که اندیشۀ انقلاب اسلامی و فرهنگ جهاد و مبارزه تا سال ها مجال برای عرض اندامشان باقی نگذاشته بود ولی اکنون با خیال این که هم اکنون عرصه برای آن هاست، آهسته آهسته گردن می کشیدند. سید اندیشۀ سست آنها را در همان سال های آغازین بعد از دفاع مقدس در لابلای مقالات و کتاب ها و سخنرانی ها و فیلم نامه های آنها شناخت و تبار فکری آنها و سر انجام محتوم ایشان را در فضای انقلاب اسلامی این گونه تبیین کرد:


« روشنفکران این مرز و بوم اگر چه از همان آغاز ایمان به قبله انتلکتوئل های قرن نوزدهم آورده اند اما هرگز حقیقتاً در تاریخ و تفکر غرب شرکت نیافته اند. آنها مقلدانی ظاهرگرا بیش نبوده اند و به عبارت بهتر، غرب زده بوده اند نه غربی. غرب زدگی تقلیدی ظاهری از احکام عملی انتلکتوئلیسم بیش نیست و این خاک اصلاً خاکی نیست که در آن روشنفکری پا بگیرد. از همان آغاز، انتلکتوئل های این مرز و بوم نقابدارانی پهلوان پنبه بیش نبوده اند؛ طبل هایی تو خالی، شیرهای عَلَم نه ماتریالیسم دیالکتیک، نه مارکسیسم، نه لیبرالیسم، نه اندیویدوالیسم، نه نیهیلیسم… نه اتمیسم منطقی، نه حتی ناسیو نالیسم. روشنفکران این مُلک،خمیازه کشانی مفلوک بیش نبوده اند و این شجره ریشه در خاک ندارد و به فوتی بند است که هیچ، حتی ستبر نیز نمی نماید خود را. نکبت و فلاکت، تقدیر تاریخی آنهاست و خود نیز این فلک زدگی را خیلی خوب در یافته اند»*

همین تحلیل ها و تقابل سید مرتضی با طبل های تو خالی روشنفکری غربی بود که در همان سال ها، او را خار چشم بعضی ها نمود و وقتی که از مصاف فکری و قلمی او باز ماندند سعی کردند که پر و بال او را برای حضور در عرصه های هنری و فکری ببندند اما خبر نداشتند که تا دوربین روایت فتح در دست اوست و تا فکه هنوز سکویی برای پرواز مرتضی است، اندیشه و قلم و هنر متعالی و خدایی آوینی در رگ های جریان مستحکم فرهنگی ـ هنری جبهۀ انقلاب اسلامی جریان دارد. هم اکنون نیز پیش بینی سید شهید در مورد پهلوان پنبه های انتلکتوئل به وقوع پیوسته است و هم اکنون نکبت و فلاکت لیدر های شیه روشنفکری اوائل دهۀ هفتاد  و مروجان دهۀ هشتادی آنها را می بینیم و تا مرام سید مرتضی در میان جبهۀ مقاومت فکری و فرهنگی انقلاب اسلامی زنده است، این نکبت و فلاکت برای آنها مستدام خواهد بود.

*مقاله«روشنفکران و معاصر بودن» کتاب حلزون های خانه به دوش، شهید سید مرتضی آوینی
+ نوشته شده در  91/01/25ساعت 14:29    | 



        

اگر بخواهیم بهترین تحلیل روان شناختی از دگرگونی احوالات فردی و علل واژگونی جمعی جامعۀ اسلامی بعد از رحلت رسول اعظم (ص) را پیش رو داشته باشیم و بررسی کنیم که چرا با سرعت اوضاع سیاسی ـ اجتماعی امت اسلامی آن گونه بر خلاف مسیر صحیح و سلیمی که رسول الله (ص) به امر الهی برای آینده امت اسلامی تصویر نموده بود؛ به حرکت در آمد، باید به کلمات پاره تن رسول خدا (ص) ـ فاطمۀ زهرا (س) ـ رجوع کرد. هم او که برای از کار انداختن چرخ این حرکت پرشتاب جامعۀ اسلامی به سوی انشقاق و اختلاف و روی برگردانی از نشان برافراشتۀ غدیر یعنی ولایت فریاد زد و خطبه خواند و گریه نمود و ضربه خورد و سرانجام در گمنامی و بی نشانی به شهادت رسید.

وقتی حضرت با تنی رنجور و مجروح خود را به مسجد النبی (ص) می رساند تا با اقامۀ برهان و بیان مستدل حق غصب شدۀ خویش ـ فدک ـ را بستاند، آنگاه که هیچ منطق و استدلالی برای بازگرداندن حقوق غصب شدۀ بیت وحی کارگر نمی افتد، حضرت رو به جمع کثیر حاضر ـ خصوصا انصار ـ می نماید و سوابق تماشاچیان صحنۀ مظلومیت خویش را که هم اینک زبان را در کام و تیغ را در غلاف حبس نموده اند، این گونه می فرماید:
« يَا مَعْشَرَ النَّقِيبَةِ وَ أَعْضَادَ الْمِلَّةِ وَ حَضَنَةَ الْإِسْلَامِ مَا هَذِهِ الْغَمِيزَةُ فِي حَقِّي‏ وَ السِّنَةُ عَنْ ظُلَامَتِي؟ أَ مَا كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَبِي يَقُولُ الْمَرْءُ يُحْفَظُ فِي وُلْدِهِ سَرْعَانَ مَا أَحْدَثْتُمْ وَ عَجْلَانَ ذَا إِهَالَةٍ وَ لَكُمْ طَاقَةٌ بِمَا أُحَاوِلُ وَ قُوَّةٌ عَلَى مَا أَطْلُبُ: اى گروه بزرگان و اى بازوان تواناى آیین، و اى نگهداران دين، اين چه رفتار سست و سبكى است كه ظالمانه در حقّ من روا داشته‏ايد؟ مگر پدرم؛ رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله نفرموده بود: «مراعات هر شخصى در احترام به فرزندان اوست»؟ چه با شتاب خلاف آن عمل كرديد، هر چند اين امر قابل پيش‏بينى بود، با اين كه شما براى احقاق حقوق من قادر و توانایيد »
یا در فراز دیگر همین خطبه گذشته و حال این نظاره گران بی تفاوت را این گونه توصیف می نماید:
« إِيهاً بَنِي قَيْلَةَ أَ أُهْضِمَ تُرَاثُ أَبِي- وَ أَنْتُمْ بِمَرْأًى مِنِّي وَ مَسْمَعٍ وَ مُنْتَدًى‏ وَ مَجْمَعٍ تَلْبَسُكُمُ الدَّعْوَةُ وَ تَشْمَلُكُمُ الْخِبْرَةُ وَ أَنْتُمْ ذَوُو الْعَدَدِ وَ الْعُدَّةِ وَ الْأَدَاةِ وَ الْقُوَّةِ وَ عِنْدَكُمُ السِّلَاحُ وَ الْجُنَّةُ تُوَافِيكُمُ الدَّعْوَةُ فَلَا تُجِيبُونَ وَ تَأْتِيكُمُ الصَّرْخَةُ فَلَا تُغِيثُونَ وَ أَنْتُمْ مَوْصُوفُونَ بِالْكِفَاحِ مَعْرُوفُونَ بِالْخَيْرِ وَ الصَّلَاحِ: اى گروه انصار، شما حاضر و ناظر باشيد و ميراث پدر من مورد دستبرد ديگران واقع گردد؟! شما مشمول دعوت من گشته و در معرض امتحان و آزمايشيد، حال اين كه‏ شما برخوردار از سلاح و تجهيزات جنگى بوده و معروف به اهل خير و صلاح و نيكوكارى هستيد »
اولین پرسشی که با خواندن این فرازهای والا ـ که بیانگر غربت تامۀ اهل بیت وحی سلام الله علیهم در ایام کوتاه پس از پیامبر (ص) است ـ به ذهن می آید این است که چرا افرادی که سوابق روشنی چون « بازوان توانای آیین، نگهداران دین و معروف به صلاح و نیکوکاری بودن » را در کارنامه خویش دارند، به واسطۀ حال فعلی آنها یعنی سکوت مرگبار و نظاره گر و بی نفاوت نشستن شان، فاجعۀ عظیم انحراف مسیر صحیح حرکت جامعۀ دینی و غربت اولیای خدا در حال رخ دادن است. پاسخ این پرسش و علت مرگ این سوابق درخشان در مرداب سکوت نگاه های تماشاچی اهل مدینه در فراز بعدی خطبۀ فدکیه حضرت صدیقۀ طاهره (س) این گونه بیان می شود:
« قَدْ أَرَى أَنْ قَدْ أَخْلَدْتُمْ إِلَى الْخَفْضِ‏- وَ أَبْعَدْتُمْ مَنْ هُوَ أَحَقُّ بِالْبَسْطِ وَ الْقَبْضِ وَ خَلَوْتُمْ بِالدَّعَةِ وَ نَجَوْتُمْ بِالضِّيقِ مِنَ السَّعَةِ فَمَجَجْتُمْ مَا وَعَيْتُمْ وَ دَسَعْتُمُ الَّذِي تَسَوَّغْتُمْ‏: آرى مى‏بينم كه شما ميل به رفاه و آسايش دنيا نموده و دست از آنكه شايسته توليت و امامت است برداشته‏ايد، و خود را از مسئوليّت تكاليف و حدود و وظائف دينى رها نموده و آزاد ساختيد، و هر آنچه ديده و شنيده و مى‏ دانستيد را به دور انداختيد »
 آری علت آن دل های قفل زده شده و آن زبان های لال شده و آن تیغ های زنگار گرفتۀ در نیام که می توانستند هر سه از حریم دین و ولایت جانانه دفاع کنند و برگ دیگری بر آن سوابق بفزایند این هاست: « رفاه زدگی و راحت طلبی و دنیا طلبی، روی برگردانی از ولایت، لاقیدی و بی تفاوتی نسیت به تکالیف دینی و سرانجام فراموش کردن هر آنچه روزی جزء باورهای ایمانی و اعتقادات قلبی بوده است. » بدون هیچ توضیح دیگری کلام نورانی فاطمی (س) هم اینک چراغ راه ماست تا به خوبی آفت هایی را که منجر به منحرف شدن حرکت یک جامعه دینی، که سال ها برای برقراری و بسط آن رنج ها کشیده شده و خون ها ریخته شده است بشناسیم.

برای مطالعه کامل خطبه فدکیه رک به الاحتجاج مرحوم طبرسی
لینک این یادداشت در:

عمارنامه

رجانیوز

+ نوشته شده در  91/01/20ساعت 1:36    | 



                                

اخیرا و در میان فضای تبلیغات انتخاباتی مجلس نهم بین حجت الاسلام علیرضا پناهیان و دکتر علی مطهری ـ نماینده مجلس هشتم ـ مناظرۀ مکتوبی صورت گرفت که مبدأ آغازین این مناظره انتقادهای شفاهی حجت الاسلام پناهیان از برخی نظرات و برداشت های آقای مطهری دربارۀ اندیشۀ متعالی ولایت فقیه بود. در کل گشایش چنین فضایی برای نقد و سنجش نظریات و برداشت های مختلف، پیرامون اصولی ترین معتقدات اسلامی و انقلابی امری میمون و مبارک است، که به نوعی همان مطالبۀ رهبر فرزانه انقلاب اسلامی برای ایجاد بستری مناسب جهت آزاد اندیشی و بیان نظرات و  نقد اندیشه های متفاوت است. البته نکته ای که نباید از آن غافل شد این است که ما هنوز با آنچه که از یک مناظرۀ مکتوب یا شفاهی محترمانه و مستدل و به دور از احساسات مقطعی انتظار داریم، فاصله داریم و تا رسیدن به رشد و کمال در این زمینه راه های زیادی را باید در بسترهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی کشور طی کنیم و متأسفانه آفاتی مانند قضاوت های ناعادلانه و غیر منصفانه دربارۀ شخص مناظره کننده و یا ادبیات توهین آمیز و یا تحقیر کننده، نظام و انسجام مناظرات و انتقادهای ما را سست کرده است.

من در این یادداشت در صدد قضاوت پیرامون این مناظره و بررسی موضوعاتی که مورد بحث و نظر و انتقاد قرار گرفته است، نیستم که این موضوع مجال دیگری را می طلبد. حقیقت این است که وقتی پاسخ های اول و دوم جناب مطهری به حجت الاسلام پناهیان را مطالعه کردم، دیدم  اگر به اندازۀ یک پست وبلاگ در دفاع از مستعمین مباحث حجت الاسلام پناهیان و خود ایشان یادداشتی ننویسم ،کمترین حقی که ـ به قول خودمان ـ حاج علیرضا  بر گردن من به خاطر بهرمنده ای 15 ساله ام از مباحث اعتقادی، اخلاقی، فرهنگی و سیاسی شان دارند، ادا نخواهد شد.
در پاسخ مکتوب اول جناب مطهری این چنین آمده است:

«افسوس که برخی جوانان پاک و انقلابی می پندارند امثال آقای پناهیان درک عمیقی از معارف اسلامی داشته و به جای خواندن کتب شهید مطهری معلومات خود را از منابر این چنینی می گیرند.»

در نامه یا پاسخ دوم به جواب های حجت الاسلام پناهیان هم روح بی انصافی و قضاوت ناحق، این گونه در این کلمات تکرار شده است:

«مکاتبۀ با جنابعالی دو مسألۀ مرا حل کرد. اول آن که چه می شود که از میان برخی مذهبی ها با احساسات پاک دینی یک دفعه افرادی هتاک بیرون می آیند. از پاسخ های جنابعالی و نحوۀ برخوردتان برایم روشن گردید که این گونه سخنان شعاری، تحریف آمیز، یک طرفه و بعضاً متهافت است که چنین افرادی را به جامعه تحویل می دهد. 

مشکل دومی که برای من حل شد این بود که چرا بیشترین پرسشی که از من می شود این است که اگر پدرتان زنده بود با او چه می کردند؟ حال، نگرانی آنان را به خوبی درک می کنم. اگر شهید مطهری زنده بود و به دفاع از حقوق مردم بر می خاست آیا قویا محتمل نبود که افرادی چون شما با چند تحریف جانانه نظير آنچه درباره تعبیر من راجع به آیت الله منتظری کردید، جوانان انقلابی پاک و شیعه ای را که در تنور جنابعالی پخته شده اند به سوی استاد روانه می کردید؟»

در رابطه با این چند جملۀ احساسی و تند و تیز فرزند محترم شهید عزیز استاد مطهری، من هم فقط این چند جمله را خطاب به ایشان عرض می کنم، البته اگر در پایان مرا نیز در شمار جوانان پخته شده در تنور حجت الاسلام پناهیان نبینند:

1.این که شما بی پروا طیف وسیع مخاطبان جوان، پاک و انقلابی حجت الاسلام پناهیان را متهم به پندار غلط درباره ایشان می نمایید، حتما جوابی جهت حکم یک جانبه و بی حساب تان درباره این جماعت کثیر در پیش خدا دارید که من به آن متعرض نمی شوم. اشکال من به این مغالطه شماست که چون شما فرزند استاد مطهری هستید و حجت الاسلام پناهیان هم برداشت های شما از ولایت فقیه را نقد کرده است و با شما در این نظرات بی ضابطه همراه نیست، پس حتما درک عمیقی از معارف اسلامی ندارد و مخاطبان او هم که لاجرم با او هم نظرند، دلیلش این است که کتب شهید مطهری را مانند سخنران شان نمی خوانند!! بدانید منافاتی بین این نیست که مخاطبان منبر های حجت الاسلام پناهیان، هم کتب شهید مطهری را مطالعه کنند و هم از مباحث روحانیون خوش فکر و خوش بیانی مانند ایشان استفاده کنند. این امر یک قضیه منطقی «مانعة الخلو» نیست که جوانان پاک و انقلابی یا مخاطب منابر این چنینی هستند و کتب شهید مطهری را نمی خوانند و یا کتب استاد مطهری را می خوانند و معلومات خویش را از منابر این چنینی نمی گیرند! جناب دکتر مطهری امثال حقیر سال هاست که هم با کتب استاد مطهری مأنوسیم و هم از مباحث پر مغز معارفی و اعتقادی حاج آقای پناهیان که با بیانی شیوا و نو مطرح می شود استفاده می کنیم. در اینجا جا دارد اعتراف کنم که مباحث عالی و روش زیبای ایشان در انتقال معارف دینی، یکی از عللی بود که شور و شعور لازم برای انتخاب مسیر طلبگی را در ذهن و دلم نهاد و این اتفاق برای تعداد قابل توجهی از جوانان دیگر که بخشی از معلومات و معارف دینی خویش را در سال های دهه 70 و 80  از سخنران فاضل هیأت محبین اهل بیت علیهم السلام در قم می گرفتند، تکرار شد و این روند هنوز در حال رخ دادن است. محفل نورانی و با سابقه ای که در آن معارف اسلامی و شیعی همراه با گوهر اشک بر مصائب اهل بیت علیهم السلام در جان های مشتاقان می نشیند.

               

2. آقای مطهری آیا اگر استاد شهید مرتضی مطهری زنده بودند، از این که فرزند برومندشان بی محابا و متهورانه منتقد نظرات و مخالفش را چون اکبر گودرزی قاتل می خواند و مخاطبین و علاقه مندانش را نیز چون فرقانی های متحجر و سنگ دل معرفی می نماید؛ چه برخوردی می نمود؟!به فرض محال که پناهیان و همان جوانانی که آنها را با سنگ تحجر و افراطی گری رجم کرده اید؛ همان فرقانی های سال 58 باشند، آیا در مصاف با ایشان باید آنها را در دومین پاسخ مکتوب!! با سلاح تهمت و افترا از میدان به در کرد یا در میدان مناظره و محاجه با مخالف و منتقد، مانند پدر شهیدتان بود که حتی تا آخرین روزها هیچ گاه به غیر از سلاح برهان و منطق و استدلال علیه متحجران جاهل و منورالفکران لاقید استفاده نکرد و آنها هم که دیدند این سلاح جز با گلوله سربی از دست او رها نخواهد شد، از این کار ابایی نکردند. حال خود بگویید احوالات شمایی که مخالف خویش را که چه عرض کنم، هم او و هم مخاطبینش را با گلوله  تهمت و افترا، آن هم در ابتدای مناظره ـ دومین پاسخ شما ـ هدف قرار می دهید به احوالات فرقانیون نزدیک تر است، یا طرف مقابل تان که منتظر استدلال بعدی شماست و ناغافل مورد اصابت این افترای سنگین قرار می گیرد؟؟؟؟

پایگاه های خبری که این مطلب را لینک کرده اند:

رجا نیوز

الف

جام نیوز

تعامل

هم اندیشی

بولتن نیوز


+ نوشته شده در  90/12/24ساعت 1:38    |